در اثناي آن قرن آثار منثور منحصر بود به برخي ترجمه‌هاي انجيل‌، علي‌رغم اين‌كه ترجمه‌ٴ پرونسي استِو يا اِتيَن دانس براي پي‌ير والدو (مقدمه‌، 2، 1168) را شوراي تولوز در سال 1229 تكفير كرده و خواندن كتاب مقدس به زبان‌هاي محلي به فرمان همان شورا تحريم شده بود، ولي‌ ترجمه‌ها ادامه يافت‌؛ و يكي از آنها، كه از آلبيگاييان الهام گرفته شده بود، با يك آيين عبادي‌ كاتاري دنبال شد (براي كاتارها نك‌: مقدمه‌، ج 2، ص 976)؛ نسخه‌ٴ خطي آن از تاريخ 1250 ـ 1280 است‌. چند شرح حال از تروبادورها هم در دست است‌. مهم‌ترين اثر منثور سده‌ٴ سيزدهم‌ رساله‌ٴ معروف به كودك فرزانه است‌، كه گفت‌وگويي است ميان هادريانوس (امپراتور روم 117 ـ 138) و اپيكتتوس (دوم ـ 1) درباره‌ٴ دين و اخلاق و در سده‌هاي ميانه توفيقي عظيم يافت‌. به‌ عقيده‌ٴ زوخيِر متن اصلي به‌زبان پرونسي در اواسط سده‌ٴ سيزدهم نوشته شده و اقتباس از متن‌هاي لاتيني سده‌هاي نهم تا دوازدهم است‌. 16 متن به زبان‌هاي محلي اروپا از كودك فرزانه‌ در دست است‌، كه 11 ترجمه‌ٴ مختلف را نشان مي‌دهد. از اين‌ها دوتا پرونسي‌، يكي كاتالونيايي‌، چهار تا فرانسوي‌، سه تا كاستيلي و يكي به انگليسي است به‌نام Ypotis (ولز، ص 425).
اين عصر زرين شعر پرونسي مقارن پايان سده‌ٴ سيزدهم تقريباً سپري شده بود و در سده‌ٴ چهاردهم بيشتر به نثر نوشته شد. در واقع‌، بيشتر آثار منثور پس از سال 1300 نوشته شده است‌. در مورد شعر سده‌ٴ چهاردهم ترجمه‌هايي از انجيل كودكي مسيح و انجيل نقوذيموس (ترجمه‌ٴ منثوري هم از اين يكي در دست است‌) و تأليف اثر مفصلي به‌نام كتاب عشق كه تأليف آن در سال‌1288آغاز شد و منظومه‌اي دايرةالمعارفي با منظورهاي ديني و اخلاقي است‌، شامل اندكي‌ تاريخ طبيعي اقتباس شده از آيينه‌ٴ طبيعت ونسان دو بووه (سيزدهم ـ 2). هم‌چنان‌كه از نام كتاب‌ پيداست‌، توجه زيادي به دفاع از عشق پاك و شريف معطوف شده است‌.1
مهم‌ترين آثار منثور عبارت است از (آنها را به ترتيب تاريخ متن اصلي كه از آن اقتباس شده‌، ذكر مي‌كنيم‌): 1) برلعام و يوذاسف (مقدمه 1)2؛ 2) جراحي ابوالقاسم زهراوي (دهم ـ 2)؛ 3)


1. Gabriel Azaia: La Breviari d'amor de Matfr Ermengaud, suivi de sa lettre a sa soeur (2 vols., Societe archeologique de  Beziers 1892-21),with glossary   

2. اين مطلب متأسفانه از ترجمه‌ٴ جلد 1 فوت شده‌، لذا براي جبران مافات در اينجا ترجمه مي‌شود (جاي آن در ج 1 ص 494، زير يوحناي دمشقي خواهد بود)؛ ولي قبلاً ذكر اين مطلب ضروري است‌، كه اين داستان در آثار فارسي و عربي به صورت داستان بلوهر و يوذاسف نقل شده‌.
برلعام و يوذاسف‌. داستان برلعام راهب و يوذاسف شاه‌زاده‌ٴ هندي شايد معروفترين داستان ديني سده‌هاي ميانه است و تا همين اواخر به يوحناي دمشقي نسبت‌ داده مي‌شد. اين داستان داراي اهميت زيادي است‌، زيرا التقاطي است از عناصر مسيحي و بودايي‌؛ انديشه‌هاي بودايي احتمالاً از مجراي مانوي به غرب‌ رسيده است‌. متن يوناني كه ظاهراً روايت اصلي داستان است‌، احتمالاً به نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ هفتم مربوط مي‌شود (داراي عناصر قديم‌تري است‌؛ مثلاً قطعه‌ٴ بلندي‌ از دفاعيه‌ٴ آريستيدس‌، نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوم‌). موٴلف يوحنا نام داشته و راهب صومعه‌ٴ سنت ساباس بوده است‌. رواج خارق‌العاده‌ٴ داستان در سده‌ٴ يازدهم آغاز شد و ترجمه‌هاي آن به‌زبان‌هاي متعدد شرقي و غربي در دست است‌. يوذاسف (يا يوسافت‌) مظهر مسيحي بوداست‌. او از سوي كليساي كاتوليك و ارتدكس هر دو تقديس شده است‌. بدين‌سان بودا دوباره يك قديس مسيحي شد! (پايان مطلب ساقط شده از ج 1). براي چاپ‌ها و نقدهاي آن كتاب‌شناسي ج 1 را ببينيد. ــ م‌.